+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 13:7  توسط Morteza
مي خوام از تو بنويسم فكرت از سرم نميره
هر جا باشم هر جا باشي هيشكي جاتو نمي گيره
من مي خوام من و تو ماشيم چرا ما شدن محاله
سهم من از تو و دنيا انگاري خواب و خياله
حقيقت نمي رسونه منو تا اونجا كه ميخوام
واسه ي همين خودم رو مي زنم به راه رويام
كوچه كوچه ي خيالو شبا پا به پات مي گردم
توي خاطرات خيسم پي خنده هات مي گردم
بي تو بودن مث درده حتي واسه ي يه لحظه
تو كه هم نفس نباشي زندگي مردن محضه
فقط از تو مي نويسم نگو اين قصه دروغه
واسه ي از تو نوشتن سر واژه هام شلوغه
فكرت از سرم نمي ره آخ كه من چه حالي دارم
كاش مي شد كه تو بفهمي چه غم زلالي دارم
بي امون مي ريزه اشكام دارم ازتو مي نويسم
كاش مي شد يه شب بتابي روي قصه هاي خيسم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 2:35  توسط Morteza
|
خیلی دوست دارم سودای گلم
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 18:7  توسط Morteza
|
اون که داره بی تفاوت / می گذره رد می شه از من
اون که داره بی بهونه / دور می شه همیشه از من
اون که تو خواب و خیالش / منو دیگه راه نمی ده
اون که می گه از تموم / خاطراتش دل بریده
اون تو نیستی نه ... نمیشه باورم
اون تو نیستی بذار از خواب بپرم
اون تو نیستی اون که دوسم نداره
اونکه که داره منو تنها می ذاره ...
+ نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 10:26  توسط Morteza
|